آموزش زبان فارسی 

Learning Persian
The Essential Persian Language Coursebook

كوهنوردي

 

نامم افشین است. در تهران زندگی می کنم. دانشجوی سال دوم شیمی دانشگاه تهران هستم.

 من بیست سال دارم. هرسال تابستان برای دیدن پدر و مادر بزرگم به  همدان می روم.

 همدان زادگاه من است.   بيشتر خویشانم در همدان زندگي مي كنند.

با دوستانم تابستان سال گذشته برای کوه نوردی به کوه الوند همدان رفتیم.

كوه الوند در استان همدان بلندترين كوه است. ما به مدت يك هفته در كوه چادر زديم.

 با خود همه وسايل لازم كوهنوردي را برده بوديم. در كوه الوند چند پناه گاه موجود است. 

 طي اين یک هفته اتفاق جالبي افتاد؛  هنگامی كه به دومين پناه گاه وارد شديم در آنجا يك آهوي زخمي يافتيم.

این آهو پایش زخمی شده بود و نمي توانست حركت بكند. ما آهو را با خود به شهر آورديم و مداوا كرديم.

پس ازمدتي كه پاي آهو بهبود يافت آن را به كوه برديم و رها ساختيم.

 

 

گُفتِگو

 

 درخواست روادید

 

کاترين و هَمسَرش جان می خواهَند به ايران بِرَوَند. آنان به سِفارَتِ ایران رفته اند تا برای سَفَرِ به ایران رَوادید دَرخواست کُنَند. گُفتِگوی آنان را با کارمَندِ سِفارَت بخوانید:  

کارمَند بِفَرمائید!

کاترین- بِبَخشید آقا مَن و شَوهَرَم می خواهیم به ایران سَفَر بکُنیم. بَرای گِرِفتَنِ رَوادید آمَده ایم.

کارمَند- شما گذرنامه و درخواست نامه را با خود آوَرده اید؟

کاترین- بَلی، بِفرمائید این هَم گُذَرنامه هایمان.

کارمند- دَرخواست نامه ی روادید را پُر نَکرده اید؟

کاترین بلی پُر کرده ام. بِبَخشید فَراموش کردم، بفرمایید این هم درخواست نامه.

کارمند   چَند روز می خواهید در ایران بِمانید؟

کاترین دو هَفته.

کارمند- چِرا می خواهید به ایران سفر بِکُنید؟

کاترین ما به ایران گَردی می رَویم.

کارمند فَردا ساعتِ ده بامداد بیایید و گُذرنامه هایتان را بِگیرید.

کاترین- ببخشید، آیا می توانید گذرنامه های ما را امروز رَوادید کُنید؟

کارمند این کار زمان بَر است، فَردا گُذَرنامه های شما آماده خواهند بود. پُرسش دیگری ندارید؟

کاترین- نَخَیر خیلی مَمنون، خُدا نِگهدار.

کارمند خدا نگهدار.

 

گُفتِگو

              در فُرودگاهِ مِهرآبادِ تهران

 

كاترين و هَمسَرَش جان برای گَشت و گُذار به ایران رفته اند.

هَواپَيماي آنان ساعَتِ یک و نیم بامداد در فرودگاهِ مِهرآباد تهران فُرود آمد.

آنان چَمَدانهايشان را بَر چَرخ دَستي گُذاشته اند و مي خواهَند کمی پول تَبديل بِكنند.  کاترین از یکی از راهنمایان فرودگاه پرسید:

- ببخشید آقا بانک در کجا است؟

- آن صفی را که می بینید، صف بانک ملی است.

- از راهنمایی شما سپاسگزارم.

آنان پس از سپاسگزاری از راهنما به سوي بانك ملي ايران در فُرودگاه مي رَوَند.كاترين زبان فارسي را خوب سُخَن می گوید.

 شُماری از مردم در صَفِ بانک چَشم به راه هستند تا نَوبَتِشان بِرَسَد. جان در كِنارِ چَرخ دَستي مي مانَد و كاترين هم به صَف می ایستد.  او در صَف هَفتُمین تَن است.

 

گفتگو

           خَرید ارز از بانک ملی ایران

 

کاترین و هَمسَرَش جان در فُرودگاه هستند. کاترین در صفِ بانک ملی ایران ایستاده است تا کمی پول تَبدیل کُنَد. پس از چندی نَوبَتَش سر می رسد و به سوی باجه می رَوَد. گفتگوي او با كارپَردازِ بانك را بِخوانید؛

كاترين سَلام آقا خَسته نَباشيد.

كارپَرداز سلام خانُم، سپاسگزارم، بِفرمائيد.

كاترين بِبَخشيد مي خواهَم کمی ارز تَبديل كُنَم. مُمكِن است بِفَرمائيد نِرخِ ريال چَند است؟

كارپَرداز   چه ارزی دارید؟

کاترین پوند دارَم.

کارپَرداز - اِمروز نِرخِ فروشِ ريال بَراي هَر پوند اِنگليسي سيزده هِزار ريال( 13000) است. چَند پوند  مي خواهيد تَبديل كنيد؟

كاترين صَد پوند، بِفَرمائيد اين هَم صَد پوند.

كارپَرداز (پول را مي گيرد و مي شُمارَد و 130 هِزار تومان به كاترين  مي پَردازَد) بِفرمائيد این هم پول شما.

كاترين ( پول را مي گيرَد) بِسيار سِپاسگُزار هَستَم. خُدا نِگهدار.

كارپرداز خواهِش مي كُنَم. خُدا نِگهدار،  روزِتان خوش.

 

 

 

گفتگو

                             نشانی راه آهن تهران

   

 

جان و کاترین می خواهَند به ایستگاهِ راه آهَنِ تِهران بِرَوَند تا با قَطار راهی مَشهَد بِشَوَند. آنان در خیابانِ مَولَوی هَستَند. از رهگُذَری کُمَک می خواهَند. گُفتِگوی آنان را بِخوانید؛

کاترین بِبَخشید آقا!

رَهگُذَر- بَلی بِفَرمایید.

کاترین بِبَخشید ما می خواهیم به ایستگاهِ راه آهَن بِرَویم. از اینجا چه گونه  به ایستگاه راه آهن برویم؟ خواهش می کنم ما را راهنَمایی کُنید.

رَهگُذَر - بلی چشم،  روبِروی شما مَیدانِ رازی است. تا آنجا پَنج دَقیقه راه است.

کاترین خوب از آنجا به کُدام سو بِرَویم؟

رَهگُذَر از آنجا به دَستِ چَپ بِپیچید. یکراست بِرَوید، ده تا پانزدَه دَقیقه راه است. آنگاه به مَیدانِ راه آهَن خواهید رَسید. ایستگاهِ راه آهَن دَر آن سوی مَیدان است.

کاترین از راهنَمایی شُما بِسیار سِپاسگُزاریم.

رَهگُذَر خواهِش می کُنَم خانم. خُدا نِگهدار.

کاترین خدا نِگهدار.

 

گفتگو

در ایستگاه راه آهَن

 

کااترین و جان در ایستگاهِ راه آهَن تهران هَستَند.

آنان می خواهَند راهی مَشهَد بِشَوَند.

آنان به بِلیت فُروشی می رَوَند. گُفتِگوی آنان را با بِلیت فُروش بِخوانید:

کاترین- سلام

بِلیت فُروش _ سلام خانُم بفرمائید.

کاترین بِبَخشید ما می خواهیم به مَشهَد بِرَویم.

بِلیت فُروش چَند نَفَر هستید و کی می خواهید سَفَر کنید؟

کاترین ما دو نفر هستیم. اِمروز می خواهیم راهی مَشهَد بِشَویم.

بِلیت فُروش می تَوانید با قطارِ  ساعَتِ نه و نیم بِرَوید.

کاترین ببخشید بَهای بلیت رفت و بَرگَشت چَند است؟

بِلیت فُروش بَهای هر بلیت پَنجاه هِزار تومان است.

کاترین خواهش می کنم دو تا بِلیت به ما بِدهَید، ( بهای بلیت را می پَردازَد.) بفرمایید این هم صد هُزار تومان.

بِلیت فُروش -  سپاسگزارم، بفرمائید این هم بلیت های شما. به سَکوی شُماره ی دوازده بِرَوید.

کاترین سِپاسگزارم، خدا نگهدار.

بِلیت فُروش خواهش می کنم خانم، خدا نگهدار.

کاترین و جان قطارِ ساعتِ  نه و نیم را از دست دادند. هنگامی که به سکوی دوازده رسیدند قطار رفته بود. آنان با قطار ساعت نه و چهل و پنج دقیقه راهی مشهد شدند.

 

 

گفتگو اينجا بازارِ بُزُرگِ تهران است
 

 

كاترين و جان اِنگليسي هَستَند. آنان در بازار بُزُرگِ تِهران دارَند خَريد مي كُنَند.

 گُفتگوي آنان را با فُروشَنده بِخوانید؛

فُرُوشَنده -  بِفرمایيد.

كاترين   بِبَخشيد آیا می تَوانَم آن قاليچه را بِبینَم؟

فُرُوشَنده   بَلي خواهِش می کُنَم !  بِفَرمایید.

کاترین   اين قاليچه بَهایَش چََند است؟

فُرُوشَنده   بَهای این قالیچه چََهار میلیون تومان است.

کاترین- بَهایَش بِسیار گِران است.

فُرُوشَنده - این قالیچه بافت کِرمان است و  با اَبریشَم بافته شُده است. من خودم کرمانی هستم. ما این قالیچه را در کارگاه خودمان بافته ایم.

کاترین   چه جالب! باشَد آن را مي خَريم. ( كاترين پول را مي شُمارَد و به فُرُوشَنده مي دَهَد)

فُرُوشَنده   بِفَرمایيد مُبارَك است. بُگذارید رَسيد آن را هَم به شُما بِدَهَم.

كاترين   سِپاسگُزارَم. خُدا نِگَهدار.

کاترین-  خُدا نِگَهدار.

فُرُوشَنده   خُدا نِگَهدارِتان.

 

گفتگو

شاید برای خرید به بازار رفته باشد

 

 جان و کاترین در ایستگاه راه آهَن یکدیگَر را گُم کرده اند. گُفتگوی کاترین و کارمَندِ راهنَما را بخوانید:

کاترین سلام آقا،

کارمَند راهنَما  - سلام خانم بِفَرمایید.

کاترین - بِبَخشید من و هَمسَرَم یکدیگَر را گُم کرده ایم. آیا می تَوانید با بُلَندگو با پیامی از او بِخواهید به اینجا بِیایَد؟

کارمَند راهنَما  بلی خانم.  خواهِش می کُنَم، ببخشید نام هَمسَرِتان چیست؟

کاترین نامَش جان است.

کارمَندِ راهنَما آقای جان، هَمسَرِ شما در دَفتَرِ ایستگاه چَشم به راهِ شما است. خواهشمَند است خود را به دفترِ ایستگاه بِرَسانید.

کاترین سِپاسگُزارَم.

کارمَندِ راهنَما بِبَخشید،  شوهر شما شایَد به بیرون از ایستگاه رَفته باشَد.

کاترین نمی دانم؛ شایَد بَرای خَرید به بازار رَفته باشد.

کارمَندِ راهنَما نِگران نَباشید. پیدا می شود! خواهش می کنم بِفَرمایید بنشینید. بفرمایید کمی آب بِنوشید.

کاترین دَست شما دَرد نَکُنَد. همه جا را  دنبالش گَشته ام. شاید مُشکلی پیش آمده باشد.

کارمَندِ راهنَما نه،  نِگران نباشید پیدا می شود. بِبَخشید خانم، آن مرد شاید هَمسَرِ شما باشَد.

کاترین بَلی، دُرُست است. آه خُدای من،  از کُمَک شما بِسیار سِپاسگُزارَم. بِبَخشید که شما را زَحمَت دادم.

کارمَندِ راهنما خواهش می کُنَم نَفَرمایید، زَحمَتی نبود.

کاترین خدا نگهدار

کارمَندِ راهنَما خُدا نِگهدار خانم.

 

گفتگو

در کتابفروشی

 

کاترین و جان  زن و شوهَر هستند. آنان بَرای خَریدَن کتاب به کتابفُروشی رَفته اند.

کاترین بِبَخشید آقا واژه نامه ی انگلیسی به فارسی کوچِکتر از این دارید؟

کتابفُروش بَلی داریم. اِجازه بِفَرمایید. این فَرهَنگ هَمراه شایَد مُناسِبِ شما باشَد.

کاترین بلی بسیار مُناسب است. سِپاسگُزارَم.  بِبَخشید، بهای این کتاب چَند است؟

کتابفروش قابلی ندارد بفرمایید.

کاترین نه ، خیلی ممنون

کتابفُروش - قَیمَتش هَشت هِزار تومان است.

کاترین  بفرمایید این ده هِزار تومان.

کتابفُروش سپاسگزارم، بِفرمایید این هَم دو هِزار تومانِ مانده. اجازه بدهید کتاب را برایتان بپیچَم. بِفرمایید این هم کتاب شما.

کاترین دست شما درد نکند.

کتابفروش خواهش می کنم.

کتابفروش -  بِبَخشید آقا، ما می خواهیم به چلوکبابی برویم. در این خیابان چلوکبابی خوب هست؟

کتابفروش -  بلی دور مَیدان یک چلوکبابی خوب هست می توانید به آنجا بروید.

کاترین بسیار ممنون هستم. خدا نگهدار

کتابفروش خواهش می کنم خانم، خدا نگهدار

 

گفتگو

هِنگام ناهار

 

 

کاترین و جان از کِتابفُروشی واژه نامه ی اِنگلیسی به فارسی را خَریده اند.  نیمروز و هِنگام ناهار است. آنان به چِلوکَبابی خَیام می رَوَند.

چِلوكبابي  بِسيار شُلوغ است؛

پيشخِدمَت:  سلام خیلی خوش آمدید.

کاترین: سلام، سپاسگزارم.

پیشخدمت: بِبخشید، خواهش می کنم چند دقيقه اي چَشم به راه باشَید تا بَراي شما ميزي را آماده کنم.

کاترین: بلی چشم!

پيشخِدمَت پَس از چَند دَقيقه جان و هَمسَرَش را به سوي ميز شُماره ی هَفت  راهنَمايي مي كُنَد.

پیشخدمت: ببخشید، خواهش می کنم بفرمایید. این هم فهرست خوراک های ما.

کاترین: خیلی ممنون.

پیشخدمت: بفرمایید چه میل دارید؟

کاترین: خواهش می کنم برای ما یک دَست چلوكباب بَرگ  و یک دست چلوکباب کوبیده بياوَرَد.

پيشخدمت: نوشيدَني چه ميل داريد؟

کاترین: خواهِش مي كُنَم دو لیوان آب پُرتِقال بياوريد.

پيشخِدمَت: چَشم، چيزِ ديگَري ميل نَداريد؟

کاترین: نَخَير سِپاسگُزارم.

پيشخدمت مي رَوَد كه خوراک آنان را بِياوَرَد.

 

 
 

 

سعدي شيرازي


آرامگاه سعدی در شیراز

سعدي شيرازي يكي از بزرگترين سخن سرايان ايران و جهان است. او در سال 579 هجري شمسي در شيراز به دنيا آمد و در سال 671 هجري شمسي درگذشت. سعدي پدرش را در كودكي از دست داد. با كمك عمويش در شيراز به تحصيل پرداخت.  بعدها او به بغداد رفت و در نظاميه به تحصيلاتش ادامه داد. سعدي به سبب هجوم مغول به سفري طولاني رفت. اين سفر چهل سال به درازا كشيد. او با تجربه اي بسيار به زادگاهش شيراز بازگشت و مشغول تدوین آثار خود شد.  كتابهاي نامی او بوستان و گلستان هستند.

اين نمونه اي از شعر سعدي است:

سر آن ندارد امشب كه برآيد آفتابي

چه خيالها گذر كرد و گذر نكرد خوابي

 

 

 

هوا شناسی

   

روزنامه همشهری 7 بهمن ماه 1388

سوز سرما به تهران رسيد

گزارش- شهروندان تهراني هفتم بهمن براي نخستين بار در سال جاري، سوز سرماي زمستان را احساس كردند.

باران روز سه‌شنبه و وزش باد در صبح زود  روز  7 بهمن، هواي پايتخت را برای مدتی پاك كرد.

به پيش‌بيني سازمان هواشناسي، هواي تهران در آخر هفته صاف  است  و  از سوزسرما اندكي كاسته مي‌شود.

 

 
 

 

 
 

 

 

خرید نوروزی
 

 

فرزانه و همسرش کیوان در تهران زندگی می کنند.

فرزانه پرستار است و کیوان مدیر یک شرکت است.

کلان شهر تهران بسیار شلوغ است. خیابانها پر از خودرو و پُرهیاهو است.

 نیمه اسفند ماه است. فرزانه و کیوان می خواهند  برای خرید نوروزی به مرکز شهر بروند. آنان تصمیم می گیرند با قطار به مرکز شهر بروند.

آنان پس از نیم ساعت به مرکز شهر می رسند. فروشگاههای بزرگ بسیار شلوغ هستند. کیوان و فرزانه وارد یکی از فروشگاه های بزرگ می شوند. مردم مشغول خرید نوروزی هستند. ایرانیان در نوروز جامه ی نو می پوشند.

فرزانه برای خودش یک پیراهن، یک دامن و یک جفت کفش  می خرد.

کیوان یک دست کت و شلوار، یک جفت کفش و یک پیراهن می خرد.

ساعت یک بعد از ظهر است.  هنگام ناهار است، آنان برای خوردن ناهار به یک چلوکبابی می روند. پس از خوردن ناهار به چند فروشگاه می روند و مقداری دیگر خرید می کنند.

ساعت سه بعد از ظهر است و آنان همه ی خریدهایشان را کرده اند و  دارَند با کرایه به خانه باز می گردند.

 
     

تعمیر کار خودرو

 

رامين از سركار بازگشته است و در آشپزخانه دارد چاي درست مي كند. ( تلفن زنگ مي زند)

- بله بفرمائيد! ها سلام نسرين كجا هستي؟

- در خيابان فردوسي هستم ماشينم خراب شده است.

- كي؟

- همين چند دقيقه پيش، زنگ زدم كه بيايند و درستش كنند.

-   كجايش خراب شده است؟

- نمي دانم شايد دينامش خراب شده است،

- من تا نيم ساعت ديگر خودم را مي رسانم. در كجاي خيابان فردوسي هستي؟

- نرسيده به ميدان نزديك قطار زيرزميني هستم.

- باشد، من تا نيم ساعت ديگر آنجا خواهم بود. خدا نگهدار.

نسرين كنار خودرو  ايستاده است و با تعمیرکار در حال گفتگو است؛

 نسرين- خرابيش چه بود؟

 تعمیرکار- چيز مهمي نبود، بست باتري اش شل شده بود.

نسرين- همين؟!

تعمیرکار- ها همين.

نسرين - من فكر كردم دينامش خراب شده است.

 تعمیرکار - نه دينامش را آزمايش كردم، مشكلي ندارد.   ( رامين  از راه  مي رسد)

 نسرين- به هر حال بسيار از زحمت شما سپاسگزارم.

 تعمیرکار - خواهش مي كنم. زحمتي نبود. كارم را انجام دادم. خدا نگهدار!

 نسرين خواهش ميكنم اين انعام را قبول كنيد، بفرمائيد!

تعمیرکار نه خانم مارا خجالت ندهيد.

نسرين قابل شما را ندارد ( پول را به تعمیرکار مي دهد )

تعمیرکار ( با ترديد پول را مي گيرد ) خيلي ممنون، خدانگهدار.

نسرين - خدانگهدار

رامين درست شد؟

نسرين آري بست باتري شل شده بود، راستی چرا اينقدر دير كردي؟

رامين در راه بندان گير كردم. ( مي روند )

 

 

 

 

شهر تاریخی همدان

 

   
   

 

همدان مرکز استان همدان  یکی از شهرهای تاریخی و فرهنگی ایران است.

 این شهر در باختر ایران قرار دارد.  شهر همدان در دامنه رشته کوه الوند ساخته شده است.

 

 

 

 

همدان یکی از پایتختهای باستانی ایران شاهنشاهی بوده است.

  این شهر در حدود سه هزار سال پیش بوسیله مادها ساخته شده است.

مادها این شهر را هگمتانه نام نهادند.

 این نام رفته رفته به همدان دگرگون شد.

همدان یکی از  شهرهای گردشگری ایران است که ایران و جهان گردان بدان توجه دارند.

سنگ نوشته های گنج نامه،  آرامگاه ابن سینا و بابا طاهر در این شهر قرار دارند.

 

کوه نوردان بسیاری در کوه الوند،  اسکی و کوه نوردی می کنند.

فاصله همدان تا تهران حدود 337 کیلومتر است.

 

خانواده فرهادی

خانوداه فریدون فرهادی در همدان و در خانه ای بزرگ زندگی می کنند. این خانه در میان باغ بزرگی قرار دارد. آقای فرهادی کارخانه دار است.

 او کارخانه پارچه بافی دارد. سهراب برادر آقای فرهادی در تهران زندگی می کند. زن آقای فرهادی یاسمن نام دارد.

 او مدیر یکی از دبیرستان های دخترانه ی همدان است. آقای فرهادی سه فرزند دارد. دو پسر و یک دختر.

 بهرام فرزند بزرگ فرهادی دستیار پدرش است و مدیریت کارخانه را در دست دارد.

کوروش  فرزند دیگر فرهادی در دانشگاه بوعلی سینای همدان معماری می خواند.

گلناز دختر فرهادی در دانشگاه آزاد همدان دانشجوی شیمی است.  

سهراب و  خانوده اش قرار است برای گذراندن تعطیلات تابستانی به مدت دو هفته به همدان سفر کنند.

آنان در هفته ی اول مرداد ماه به همدان خواهند رفت. هوای تهران در مرداد ماه بسیار گرم می شود.

آب و هوای همدان معتدل است و در تابستان هوای بسیار خوبی دارد.

 

 

حافظ شیرازی

زندگي نامه شمس‌ الدين‌ محمد حافظ

حافظ در سال 694 خورشیدی  در شهر شیراز  زاده شد و در سال

769 خورشیدی در همان شهر  درگذشت.

حافظ يكي از  نامی ترین سخن سرايان  تاريخ‌ ايران‌  است.‌

او‌ از كودكي به‌ مدرسه‌ رفت و دانش آموخت.

حافظ در دوران‌ جواني‌ بر همه دانش مذهبي‌ و ادبي‌ روزگار خود چیره گشت.

او  پيش از بيست سالگي در دانش و ادب نامی شد. حافظ همه قرآن‌ را  حفظ كرد. او شعرهای مولوي، سعدی و نظامی را هم ازبر داشت.

 شاید بتوان گفت که هر  ایرانی یک جلد از دیوان حافظ را در خانه دارد. مردم با دیوان حافظ فال می گیرند.

 

 

نمونه اي از شعر حافظ:

درد عشقي كشيده ام كه مپرس            زهر هجري چشيده ام كه مپرس

گشته ام در جهان و آخر كار                دلبري برگزيده ام كه مپرس


 

 

مهمانی

 

علي و افسانه زن و شوهر هستند و در تهران زندگی می کنند. آنها دو فرزند دارند؛ سحر و سينا.   سحر 14 ساله است و سينا 21 سال دارد. سحر به دبيرستان مي رود و سينا دانشجوي سال دوم رشته معماري است. افسانه خانه دار است و علي در وزارت امور خارجه كار ميكند.

فريدون و گلناز دوستان خانوادگي افسانه و علي هستند. آنها هم دو فرزند دارند؛ يك دختر و يك پسر. نام دخترشان فاطمه است. فاطمه دانشجوي رشته ادبيات فارسي دانشگاه تهران است. او بيست سال دارد و بسیار کوشا است. برادرش عباس سال آخر دبيرستان را ميگذراند. او هفده ساله است و بسیار خوب سنتور می نوازد.

فريدون و علي همكار هستند. گلناز همسر فريدون دبير علوم اجتماعي است.

امروز پنج شنبه است. علي و افسانه دوستان خود را براي شام دعوت كرده اند. همه وسايل پذيرائي از مهمانان آماده شده است. همه لباسهاي مناسب پذيرائي از دوستان خود را بر تن كرده اند و چشم به راه مهمانان خود هستند.

زنگ در به صدا درمي آيد.

علی _ سینا  برو  در را باز کن.

سینا چشم پدر!

سینا به طرف در بازکن می رود و گوشی را برمی دارد.

سينا بله بفرمائید.

- فريدون هستم!

- خیلی خوش آمدید بفرمائيد! ( در را باز ميكند)

علي، افسانه، سحر و سينا به سمت در حياط مي روند. در باز شده است و مهمانان وارد حیاط می شوند.

علی- به!  سلام!  بفرمائيد، خيلي خوش آمديد!  علي و فريدون روبوسي ميكنند. افسانه و گلناز هم روبوسي ميكنند.

علي- سلام گلناز خانم! خيلي خوش آمديد!

گلناز- سلام از ما علي آقا، حالتان چطور است؟

علي- خيلي ممنون بد نيستيم. بچه ها خوب هستند؟

گلناز- بلی به لطف خدا، خيلي ممنون.

فاطمه- سلام علي آقا!

علي- سلام فاطمه خانم، حالتان چطور است، وضع درسهايتان چطور است؟

فاطمه- متشكرم بد نيستم به لطف خدا. درسهايم هم خوب هستند.

فريدون- با زحمت هاي ما چطور هستيد افسانه خانم، انشاءالله كه حالتان خوب است؟

افسانه- چه زحمتي خيلي خوش آمديد قدمتان روي چشم ما! بفرمائيد!

همه به همين گونه با يكديگر احوالپرسي مي كنند و وارد خانه مي شوند. و مي نشينند.

طولي نمي كشد كه سحر با سيني چاي وارد ميشود.

سحر سيني چاي را ميگرداند. همه چاي برمي دارند. و از سحر تشكر ميكنند.

 

 

 

 

جَشنِ نَوروز

نَخُستين روز بَهار آغازِ سالِ ايراني است.

ايرانيان به اين روز نَوروز مي گويَند.

همه ي ايرانيان  اين روز را جَشن مي گيرَند.

ده روز مانده به نوروز سُفره هَفت سين آماده مي شَوَد.

بَر سُفره هفت سين سَبزي، سيب، سِركه، سُماق، سَمَنو، سِنجد و سير چيده مي شوند.

بر سفره هفت سين تُنگ آب با دو ماهي سُرخ رَنگ، تُخم مُرغ پُخته رَنگ شُده و كتاب آسماني هم گُذارده مي شوند.

فَروَردين نَخُستين ماه بَهار است. نَوروز جَشن باستاني و مِلي ايرانيان است.

ايرانيان در نوروز به ديدارِ خويشاوَندان و دوستان خود  مي رَوَند.

در ديد و بازديد نوروز را به هم ديگر شادباش مي گويند.

ايرانيان در اين روز دِلخوري ها را فَراموش مي كُنَند.

 

 

گفتگو

گفت و گوی بیمار و پرستار

پرستار سلام آقای بهرامی، امروز چه طور هستید؟

بیمار سلام خانم پرستار، درد دارم.

پرستار این آرام بخش را بِخورید خوب خواهید شُد.

بیمار- خواهش می کُنَم یک لیوان آب به من بِدَهید.

پَرَستار - بفرمایید! این هم یک لیوان آب.

بیمار ممنون، ببخشید این سینی را هَم روی میزِ بِگُذارید؛  راستی، من کَی خواهم توانست راه بروم؟

پَرَستار - شما این هَفته نَباید راه بِرَوید،  شایَد دو هفته ی دیگَر بتوانید.

بیمار-  دو هفته ی دیگر!

پَرَستار آری دو هفته ی دیگر.

بیمار - بِبَخشید آن کتاب را به من بِدَهید.

پرستار - بِفَرمایید!  این هم کتاب شما، چیزِ دیگری می خواهید؟

بیمار نه، سپاس.

 

 

 

دَریافت

به پُرسشهای زیر پاسُخ بِدَهید.

Comprehension: Answer the following questions

1- پرستار از بیمار چه پرسید؟   .............................................................................................................................................

2- پرستار به  بیمار چه داد؟       .............................................................................................................................................

3- پرستار سینی را کجا گذاشت؟ .............................................................................................................................................

4- آیا بیمار می تواند راه بِرَوَد؟    .............................................................................................................................................

5- بیمار چه هنگامی خواهد توانست راه بِرَوَد؟    .............................................................................................................................

6- بیمار از پرستار چه خواست؟   .............................................................................................................................................

 

گفتگو: کاردونفره

 گفت وگوی بالا را اجرا بکنید    

In pairs perform the above dialogue.

 

 

 

واژگان  برزشهای افزون

گفت وگوی بیمار و پرستار

آرامبَخش

painkiller

روی میزِ

on the table

بیمار

patient

شُدَن

to become

پَرَستار

nurse

شایَد

maybe, perhaps

چیزِ دیگری

anything else

گُذاشتَن

to place, to allow

 تَوانِستَن

to be able to

نَباید

must not,  may not

راه رفتن

to walk

خواستن

to want

 

 

برزشهای افزون 1

گفت وگوی تلفنی مهرداد و دفتر دار

فرگرد 2

مِهرداد - الو!

دَفتردار - بَلی بِفَرمایید!

مِهرداد - بِبَخشید آنجا دانِشکده ی پِزشکی است؟

دَفتردار - بَلی بِفرمایید، شُما؟

مِهرداد - من مِهرداد کاردان هَستَم یکی از دانشجویانِ پِزشکی شما.

دَفتردار - بفرمایید چه کمکی می توانم بکنم؟

مِهرداد - ببخشید، من از شما نامه ای دریافت کردم. نام خانوادگی من در نامه نادرست است.

دَفتردار - ببخشید نام خانوادگی شما چیست؟

مِهرداد - نام خانوادگی من کاردان است.

دَستیار - شماره ی ملی شما چیست؟

مِهرداد - شماره ی ملی من 61455  است.

دَفتردار - نام خانوادگی شما را درست کردم؛ آقای مهرداد کاردان با شماره ی ملی 61455 ، دُرُست است؟

مِهرداد - آری دُرُست است؛ سپاسگزارم، خدانگهدار

دَفتردار - خدا نگهدار

 

دریافت

به پُرسشهای زیر پاسُخ بِدَهید

Comprehension: Answer the following questions:

1- مهرداد چه کسی است؟

2- او به کُجا زنگ زد؟

3- با چه کسی گفتگو می کند؟

4- چه چیزی در نامه نادرست بود؟

5- دَفتردار از او چه پُرسید؟

6 - دَفتردار در پایان به مهرداد چه گفت؟

 

گفتگو

کار دونفره:  پس از پاسخ گفت و گوی بالا را اجرا بکنید.

 

برزش 1-جمله ها را با واژه های وابسته هَماهَنگ  بِکُنید:Complete the sentences using related words:                 

1-مهرداد باید با دَفتردار گفت وگو ......................... (کردن)

2- مهرداد شاید در ............................ باشد.

3- مهرداد ............... به دانشگاه ............................. (خواستَن)  (رَفتَن)

4- دَفتردار اکنون در دانشگاه ................................. (اَستَن)

 

2- جمله را با واژه های وابسته هَماهَنگ  بِکُنید:Complete the sentences using related words:                                           

1- مهرداد باید دانشجوی دانشگاه علی سینای همدان .......................... (بودن)

2- دفتردار در دانشکده ی پزشکی کار .................................................. (کردن)

3- مهرداد ................. سال دارد؟

4- مهرداد بیست و دو سال ..........................

3- جمله های زیر را به انگلیسی برگردانید.  Translate into English.                                                                           

1- شاید به دانشگاه برود.

2- می خواهد پزشکی بخواند.

3- به دفتردار بگو .

4- کسی که زنگ زد، باید مهرداد باشد.

 

 

4- جمله های زیر را به فارسی برگردانید.  Translate into Persian.                                                                           

1- Mehrdaad wants to talk to her.

2- She placed the flowers on the table.

3- He may help them.

4- He goes to college five days a week.

 

واژگان

گفت وگوی مهرداد و دفتردار

دانشکده

college

شُماره

number

کمک کردن

to help

چیست؟

What is it?

نامه

letter

شماره ی ملی

national number

دریافت کردن

to receive, to get

دَفتَردار

administrator, secretary

نام خانوادگی

family name

زَنگ زَدَن

to ring, to call

نادُرُست

incorrect

دُرُست

correct, accurate, right

 دانشکده ی پِزشکی

Medical college

خواندَن

to study, to call, to sing

         

 

**********************************************

 

برزشهای افزون  2

گفت وگوی فریدون و مَهناز

فرگرد 2

فَرَیدون    سلام، من فریدون هستم؛ نام شما چیست؟

مَهناز      سلام، من مهناز هستم، از دیدَن شما خوشبَختَم.

فَرَیدون   من هم از آشنایی با شما خوشنود هستم؛ بِبَخشید، کار شما چیست؟

مَهناز      پَرَستار هستم، در بیمارِستان سینا کار می کنم؛ کار شما چیست؟

فَرَیدون   من در یک شِرکَتِ ساختِمان سازی کار می کنم.

مَهناز       کارِتان در شِرکَت چیست؟

فَرَیدون    سَرپَرَست بَخشِ طَراحی و نَقشه کَشی شِرکَت هستم.

مَهناز       دَفتَرِ کارتان کجا است؟

فَرَیدون   دَفتَرِ کارَم در طبقه ی سِوُم ساختمانِ شِرکَت در خیابانِ فِردَوسی است.

مَهناز       شِرکَت شما باید بِسیار بُزُرگ باشَد.

فَرَیدون  بَلی به راستی شرکت ما بسیار بُزُرگ است؛ در دفترِ کارِ من 9 مُهَندِس کار می کنند.

مَهناز      باید سَرِتان هَم بِسیار شُلوغ باشَد!

فَرَیدون  آری، سرمان بسیار شُلوغ است.                      

مَهناز       شما با چه به سرکار می روید؟

فَرَیدون  من با قَطار به سرکار می روم. شما چه گونه به سرکار می روید؟

مَهناز       من هم با قطار به سَرِ کار می روم.

 

دریافت

به پُرسشهای زیر پاسُخ بِدَهید

Comprehension: Answer the following questions:

1- مهناز کارَش چیست؟

2- فریدون در چه شرکتی کار می کند؟

3- مهناز در کجا کار می کند؟

4- فریدون کارش در شرکت چیست؟

5- دفتر کار فریدون در کدام طبقه ساختمان است؟

6- دفتر کار فریدون در کجا است؟

7- آنان چه گونه به سرِ کارشان می روند؟

8- مهناز چه گونه دانست که شرکت فریدون شرکت بزرگی است؟

 

 

 

کاردونفره

 گفت وگوی بالا را اجرا بکنید         

In pairs perform the above dialogue.

 

 

برزش 1- جمله ها را با واژه های وابسته هَماهَنگ  بِکُنید:Complete the sentences using given words:                                                          

(به راستی - دفتر- مُهَندِس - بُزُرگ - باشد - بسیار - باید)

1- شرکت شما باید بِسیار ................. باشَد.

2- بَلی ............... شرکت ما ................ بزرگ است.

3- در ................. کار من 9 .................. کار می کنند.

4- ................ سرتان بِسیار شُلوغ .................!

 

 2-جمله ها را با واژه های وابسته هَماهَنگ  بِکُنید:Complete the sentences using related words:                                                             

1- سلام من فریدون ..................؛ نام شما .................؟

2- از دیدن ................. خوشبختم.

3- من هم از .................. با شما خوشنود هستم.

4- پَرَستار هستم، در ..................... سینا کار می کنم؛ ............... شما چیست؟

 

3- جمله های زیر را به انگلیسی برگردانید.  Translate into English.                                                                                               

1- من در یک شِرکَتِ ساختِمان سازی کار می کنم.

2- سَرپَرَست بَخشِ طَراحی و نَقشه کَشی شِرکَت هستم.

3- دفترِ کارِ شما در کجا است؟

4- دَفتَرِ کارَم در طبقه ی سومِ ساختمانِ شِرکَت در خیابانِ فِردَوسی است.

 

4- جمله های زیر را به فارسی برگردانید.  Translate into Persian.                                                                                                    

1- Yes we are very busy.     

2-How do you go to work?

3- I go to work by train.

4- our office is on the third floor

 

واژگان

گفت وگوی فریدون و مَهناز

باید باشَد

must be

ساختِمان سازی

building, construction

بَخش

section, department, ward

سَرپَرَست

manager, supervisor,

بُزُرگ

big, large

شِرکَت

company, fir

بِسیار

 a lot, much,

شُلوغ

busy, crowded

به راستی

truly, really, indeed

طبقه

floor

بیمارستان

hospital

طَراحی

designing

خوشبخت

happy, lucky

نَقشه کَشی

map making, cartography

 

 **********************************************

 

 

برزشهای افزون  3

کوه های ایران

فرگرد 2

 

ایران یکی از کِشورهای بُلَند جَهان است.
 

 390 کوه ایران بیشتَر از  2000  متر بُلَندی دارند. 
 

92 کوه از آنها بیشتر از 4000 متر بلند هستند.
 

کوه دَماوَند در اُستان مازَندَران جای دارد. دَماوَند بُلَندتَرین کوه ایران است.
 

 کوه دماوند 5610 متر بلند است.
 

کوه دَماوَند یکی از کوه های زیبای جهان است.
 

عَلَم کوه در اُستان مازَندَران 4850 مِتر بُلَند است.
 

عَلَم کوه دُوُمین کوهِ بُلَندِ ایران است.
 

کوهِ سَبَلان در اُستان اَردَبیل 4811 مِتر بلند است.
 

کوه سَبَلان از عَلَم کوه، کوتاه تَر است.

 

 

دریافت

به پُرسشهای زیر پاسُخ بِدَهید

Comprehension: Answer the following questions:

1- کوه دماوند در کدام استان جای دارد؟

2- نام بلندترین کوه ایران چیست؟

3 کوه دماوند چه ویژگیهایی دارد؟

4- کوه سبلان در کدام استان جای دارد؟

5- کدام کوه از این سه کوه کوتاه ترین کوه است؟

6- بلندی چند کوه ایران از 4000 متر بیشتر است؟

7- بلندی علم کوه چند متر است؟

8- ایران چند کوه با بلندی بیشتر از 2000 متر دارد؟

 

برزش 1- جمله ها را با واژه های وابسته هَماهَنگ  بِکُنید:Complete the sentences using given words:                                    

(جهان - دفتر- دارد - بلندترین - استان)

1- کوه دماوند در ................... مازندران جای .........................

2- دماوند ................... کوه ایران است.

3- کوه سبلان از علم کوه، ....................... است.

4-  ایران یکی از کشورهای بلند ................... است.

 

 2-جمله ها را با واژه های وابسته هَماهَنگ  بِکُنید:Complete the sentences using related words:                 

1-  کوه دماوند 5610 متر ......................... است.

2- کوه دماوند یکی از کوه های ......................... جهان است.

3- علم ......................... در استان مازنداران 4850 ................... بلند است.

4- علم کوه دومین کوه بلند ................................ است.

 

3- جمله های زیر را به انگلیسی برگردانید.  Translate into English.                                                                            

1-   سیصد ونود کوه ایران بیشتر از  2000  متر بلندی دارند. 

2- نود و دو  کوه از آنها بیشتر از 4000 متر بلند هستند.

3- کوه سبلان در استان اردبیل 4811 متر بلند است.

4- کوه سبلان کوچترین کوه این گروه از کوه ها است.

 

4- جمله های زیر را به فارسی برگردانید.  Translate into Persian.                                                                           

1-Damavand mountain is the highest mountain in Iran.        

2-Sabalan mountain is shorter than Alam mountain .

3- Alam mountain is the second highest mountain  in Iran.

4- Sabalan mountain must be the third highest mountain  in Iran.

 

 

واژگان

کوه های ایران

Iranian Mountains

بُلَند

high

زیبا

beautiful, lovely

بُلَندتَرین

highest

کِشوَر

country

بُلَندی

height

کوه

mountain

بیشتَر

more

کوتاه تَر

shorter

جای دارد

is located

یکی از

one of

جَهان

world, the globe

ویژگی

characteristic, quality

دُوُمین

second, the second one

 

 

         

 

 

 

 راینامه
private tuition
 

       

copyright 2017 Learning Persian
By. Manouchehr Rezavandi

همه حقوق محفوظ منوچهر رضاوندي 139
7

 

برزشهای افزون  4

آب و هوای ایران زمین

فرگرد 2

سَرزَمین ایران سه گونه آب و هَوا دارد.

1- بخش کوهِستانی سَردتَرین بَخش سَرزمین ایران است.

در بخشِ کوهستانی دوره ی سَرما در سال بُلَند تَر از دوره ی گَرما است. 

 

2- بَخش گَرم و خُشک گَرمترین بخش سرزمین ایران است. در این بخش باران بسیارکم  می بارَد.

در بخش گَرم و خُشک هَوا بسیار گَرم است. دَوره ی سَرما کوتاه تر از دَوره ی گَرما است.

 

3- بخش کِناره ی دریای خَزَر  هَوای این بَخش نه بسیار گرم است و نه بسیار سرد.
در این بخش بیشترِ روزهای سال هَوا اَبری و بارانی است.

 

 

دریافت

به پُرسشهای زیر پاسُخ بِدَهید

Comprehension: Answer the following questions:

 

1- سَرزمین ایران چند گونه آب و هوا دارد؟

2- گونه های آب و هوایی سرزمین ایران چیستند؟

3- سَردتَرین بَخش سَرزمین ایران چه گونه آب و هوایی دارد؟

4- نام گرمترین بخش سرزمین ایران چیست؟

5- بیشتر روزهای سال در بخش کناره ی دریای خزر چه گونه است؟

6- دروه ی سرما در بخش گرم و خُشک چه گونه است؟

 

برزش 1- جمله ها را با واژه های وابسته هَماهَنگ  بِکُنید:Complete the sentences using given words:                                    
 

(سال دارد - خزر - بارانی - سردترین - باران - است می بارَد - شمال)
 

1- بخش کوهِستانی ........................ بَخش سَرزمین ایران ........................

2- در بخش گرم و خشک .............. بِسیار کم....................

3- دَریای خَزَر در .................... ایران جای ....................

4- در کناره ی دریای ................... بیشترِ روزهای ............... هَوا اَبری و ................... است.

 

 

2-با هریک از واژه های زیر جمله ای بسازید:                                                      Write four sentences using the given words.

سردترین                               ...............................................................................................................................
 

 باران                                      .............................................................................................................................


دوره ی سرما                         ...........................................................................................................................
 

گرمتر                                     .........................................................................................................................


 

3- جمله های زیر را به انگلیسی برگردانید.  Translate into English.                                                                           

1- در بخش کوهستانی آب و هوای سرزمین ایران چه گونه است؟
 

2- آیا آب و هوای کناره ی دریای خزر بسیار سرد است؟
 

3- آب و هوای کناره ی دریای خزر ملایم است.
 

4- دریای خزر در کجای ایران جای دارد؟

 

4- جمله های زیر را به فارسی برگردانید.  Translate into Persian.                                                                            

1- What is the climate of Iranian land like?
 

2- In summer the weather is cool in the north part of Iran.
 

3- Does Iran have four seasons?
 

4- Yes, Iran has complete four seasons.

 

واژگان    

آب و هوای ایران زمین

The Iranian geographical climate

بُلَند

high

کِناره ی دریا

seaside

بیشتر

most

کوتاه

short

خُشک

dry

کوهِستانی

mountainous

خُنَک

cool

گَرمترین

warmest

دوره

cycle, period, era

گونه

type, kind, genre

سرزمین

land

مُلایِم

mild

سَرما

cold weather, chill

هِنگام - فَصل

season

کامِل - بی کم و کاست

complete

هَوا

weather